معانی کلمه : تخ
لغت نامه دهخدا
تخ . [ ت َ ] (اِ) ثفل کنجد روغن کشیده . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رجوع به تَخ ّ شود.
تخ . [ ت َ / ت ِ ] (صوت ) کلمه ایست که به شیرخوارگان گویند تا چیزی را که در دهان دارد بیفکند.
فرهنگ عمید
۱. تفاله.
۲. تفالۀ کنجد.
۲. تفالۀ کنجد.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ثفل کنجد روغن کشیده .
عصاره کنجد یا خمیر ترش
عصاره کنجد یا خمیر ترش
گویش مازنی
صوتی منع کننده و بازدارنده برای کودکان – صوتی برای بازداشتن ...
/teKh/ صوتی منع کننده و بازدارنده برای کودکان – صوتی برای بازداشتن کودکان از خوردن و یا غذاهای مضر
واژه نامه بختیاریکا
( تِخ ) چخ؛ نهیب زدن به سگ
