برنهادن. همی رنج بر خویشتن برنهیم/ از آن به که گیتی به دشمن دهیم (فردوسی).
به گردنگذاشتن
تکلیف کردن، وادار کردن
بار کردن، بار نهادن، سربار کردن
۱. بار کردن، بار نهادن، سربار کردن ۲. به گردنگذاشتن ۳. تکلیف کردن، وادار کردن