معانی کلمه : تحقیق
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پژوهش.
۲. (اسم ) جزوه، دفتر و مانند این ها که چگونگی و مراحل انجام و نتیجه پژوهش در آن نوشته می شود.
۳. بازجویی کردن، کسب اطلاع کردن.
۴. [قدیمی] راستی، درستی.
۵. [قدیمی] حقیقت جویی، حکمت.
۲. (اسم ) جزوه، دفتر و مانند این ها که چگونگی و مراحل انجام و نتیجه پژوهش در آن نوشته می شود.
۳. بازجویی کردن، کسب اطلاع کردن.
۴. [قدیمی] راستی، درستی.
۵. [قدیمی] حقیقت جویی، حکمت.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) ۱ - درست کردن . ۲ - درستی امری را بررسی کردن .
فرهنگ فارسی
حقیقت پیداکردن، بحقیقت پیوستن، راست ودرست شدن ، به حقیقت امری رسیدگی کردن، رسیدگی وبازجویی
۱-( مصدر )درست کردن رسیدن بر رسیدن پژوهیدن . ۲- ( اسم ) پژوهش رسیدگی . بررسی مطالعه . ۳- حقیقت واقعیت . جمع : تحقیقات .
۱-( مصدر )درست کردن رسیدن بر رسیدن پژوهیدن . ۲- ( اسم ) پژوهش رسیدگی . بررسی مطالعه . ۳- حقیقت واقعیت . جمع : تحقیقات .
مترادف و متضاد
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
پژوهش، جستجو
واژه نامه بختیاریکا
ته کَونی ( ته کاوی ) ؛ دیندا گِری؛ سُک؛ سُک پینی؛ رُنج
