تحرز. [ ت َ ح َرْ رُ ] ( ع مص ) خویشتن را نگاه داشتن. ( دهار ). تحرز از چیزی ؛ پرهیز کردن و خویشتن را نگاه داشتن از آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). توقی. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). احتراز و پرهیز. ( فرهنگ نظام ) : آن دیگری که تحرزی داشت... با خود گفت غفلت کردم. ( کلیله و دمنه ). خردمندان... از جنگ عزلت گرفته اند و از بیدار کردن فتنه... تحرز... واجب دیده. ( ک...
فرهنگ عمید
۱. خود را نگه داشتن، خویشتن را نگه داری کردن، پرهیز کردن. ۲. خودداری.
فرهنگ معین
(تَ حَ رُّ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) خود را نگه داشتن . ۲ - خودداری کردن .
فرهنگ فارسی
۱-( مصدر )درپناه شدن . ۲- خویشتن داشتن پرهیزیدن . ۳- ( اسم ) خویشتن داری پرهیز. جمع : تحرزات .