تحت . [ ت َ ] (ع مص ) نشستن مردی فرومایه در جایگاهی حقیر. (از قطر المحیط).
تحت. [ ت َ ] ( ع مص ) نشستن مردی فرومایه در جایگاهی حقیر. ( از قطر المحیط ).تحت. [ ت َ ]( ع اِ، ق ) زیر. ضد فوق. ظرف آید و اسم. و چون اسم باشد مبنی بر ضم بود، گویند: مِن ْ تحت ُ. ج ، تحوت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). نام یکی از جه...
فرهنگ عمید
زیر، پایین.
فرهنگ معین
(تَ ) [ ع . ] (ق . ) زیر، پایین .
فرهنگ فارسی
زیر، پایین، ضدفوق زیر پایین یاتحت و فوق . زیر و زبر زیر و بالا فرود و فراز. نشستن مردی فرومایه در جایگاهی حقیر
[ویکی الکتاب] معنی تَحْتِ: زیرمعنی أَثَاماً: سزا-مجازات - کیفر سختمعنی أَثْخَنتُمُوهُمْ: بسیار آنها را کشتید- برآنها غلبه کردید - آنان را از قدرت و توان انداختید (کلمه اثخان به معنای بسیار کشتن ، و غلبه و قهر بر دشمن است . کلمه ثِخَن به معنی غلظت و بی رحمی است و اثخان کسی به معنی بازداشتن و مانع حرکت وجنبش او شدن است مثلاً با کشتن او . د...معنی أَثَرِ: اثر-جای پامعنی أَثَرْنَ: زیر ورو کردند-برپا ن...