تجنب. [ ت َ ج َن ْ ن ُ ] ( ع مص ) اجتناب. ( تاج المصادر بیهقی ). به یک سو شدن. ( دهار ). دور شدن. ( ترجمان عادل بن علی ). دور شدن از چیزی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). دور شدن و یک سو شدن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). اجتناب و دوری کردن. ( فرهنگ نظام ): و در عموم احوال از غفلت و کاهلی تجنب واجب شناسد. ( کلیله و دمنه ). خردمندان... از جنگ عزلت گرفته اند و ...
فرهنگ عمید
دور شدن، دوری گزیدن، دوری کردن.
فرهنگ معین
(تَ جَ نُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) دوری جستن ، دوری کردن .
فرهنگ فارسی
دورشدن، دوری گزیدن، دوری کردن ۱- ( مصدر ) دوری جستن کرانه گرفتن بیک سو شدن دور شدن . ۲-( اسم ) دوری . جمع : تجنبات.
مترادف و متضاد
امساک، پرهیز، دوری، کنارهگیری
دور شدن، دوری جستن، کنارهگیری کردن
۱. امساک، پرهیز، دوری، کنارهگیری ۲. دور شدن، دوری جستن، کنارهگیری کردن