تجسیم. [ ت َ ] ( ع مص ) تناور کردن. ( زوزنی ). چیزی را بزرگ کردن. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). قرار دادن وگردانیدن آن را صاحب جسم و کلان تن ساختن آنرا. ( ناظم الاطباء ). || به جسم نسبت کردن و جسم گردانیدن چیزی را. ( آنندراج ). به جسم نسبت دادن. ( فرهنگ نظام ). قائل شدن جسم و جوهر برای خدا چنانکه فرقه کرامیه و مجسمه قائل بودند. این فرق عقیده داشتند که خداوند جسم است و از گوشت و خون ترکیب ...
دانشنامه آزاد فارسی
تَجسیم(در لغت به معنای مُجسَّم کردن و جسم انگاشتن) در اصطلاح متکلمان، جسم انگاشتن خدای تعالی. نظریه ای که بنا برقول مشهور از سوی کَرّامیه (مُجَسِّمه) ابراز شده است و برطبق آن، خداوند، جسمی است چون دیگر اجسام و به تعبیر دقیق تر، خداوند، جسمی است چون انسان و همانند او دارای گوشت و خون است و به جوانی زیبا با گیسوی شکن درشکن، یا به پیرمردی سپیدروی و سیاه موی شبیه است. تجسیم و تشبیه، لازم و ملزوم یکدیگ...
فرهنگ فارسی
تناور کردن . چیزی را بزرگ کردن . قرار دادن و گردانیدن آن را صاحب جسم و کلان تن ساختن آنرا . یا به جسم نسبت کردن و جسم گردانیدن چیزی را . به جسم نسبت دادن . قائل شدن جسم و جوهر برای خدا چنانکه فرق. کرامیه و مجسمه قائل بودند .
دانشنامه اسلامی
[ویکی فقه] یکی از موضوعات مطرح در میان متکلمان، مساله تجسیم و جسمانیت خداوند متعال است. اکثریت متکلمان اهل سنت و نیز همه علمای شیعه منکر جسم بودن خداوند هستند و بر این نفی، به ادله عقلی و نقلی استناد می کنند.فخر رازی می گوید: «در این باب اهل علم بر دو دسته اند: اکثر آنان معتقد به تنزیه خداوند از جسمیتند، ولی مجسمه (این نام به عموم فرقی که در توحید به تجسم حضرت باری تعالی قایل گشتند اطلاق می گردد.)...