تجارة. [ ت ِ رَ ] (ع مص ) بازرگانی کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). بازرگانی نمودن . تَجر تجراً و تِجارَةً. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). به کسر مبادله ٔ مال به مال است . مانند وجهی که بر اثر خریداری جنسی مقابل ارزش جنس بپردازند. و در جامعالرموز در کتاب زکوة گفته است : تجارت تصرف کردن در مالی باشد بمنظور بردن سود. و گفته اند که در ریشه ٔ زبان تازی جز در لفظ تجارت هیچ...
فرهنگ عمید
کرهاسب: ◻︎ آنکه تدبیر او سواری کرد / بر جهان تجارۀ توسن (فرخی: ۳۰۷). Δ بعضی این کلمه را تحریف تخاره دانستهاند، منسوب به تخارستان: اسب تخاری.
کره اسب: آنکه تدبیر او سواری کرد / بر جهان تجارۀ توسن (فرخی: ۳۰۷ ). &delta، بعضی این کلمه را تحریف تخاره دانسته اند، منسوب به تخارستان: اسب تخاری.
فرهنگ معین
(تَ رَ ) (اِ. ص . ) کره اسبی که هنوز بر آن زین نگذاشته باشند.
فرهنگ فارسی
( اسم )اسبی که در آسیای مرکزی و تخارستان ( طخارستان ) پرورش یافته اسب تخاری . توضیح این کلمه که در ویس و رامین ترجم. گرجی آمده در چاپهای فارسی منظوم. مذکور و نیز در فرهنگها بصورت (( تجاره ) ) تحریف شده . بازرگانی کردن ٠ بازرگانی نمودن
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی تِجَارَةً: تجارتیریشه کلمه: تجر (۹ بار)معامله. خرید و فروش. راغب آن را تصرّف در رأس مال برای طلب ربح گفته، تاجر کسی است که خرید و فروش کند ، اموال خود را به باطل نخورید مگر آنکه معامله از روی تراضی باشد. در این کریمه ایمان و جهاد جنس و نجات از عذاب قیمت است و معامله با خدا روی آن دو انجام میپذیرد راجع به ذکر بیع با تجارت به «بیع» رجوع شود.wikialkb: تِجَارَة...