تبع. [ ت ِ ] (ع ص ) تبع المراءة؛ عاشق زن . || پس رو آن [ زن ]. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
تبع. [ ت ُ ب َ ] (ع ص ) کسی که در سخن دو لفظ پی یکدیگر آورد چون حسن بسن و قبیح شقیح . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
( ~.) [ ع . ] (اِمص . اِ.) پیروی ، پس روی .
(تَ بَ) [ ع . ] (ص .) جِ تابع ؛ پیروان ، چاکران .
(تُ بَّ) [ ع . ] (اِ.) عنوان پادشاهان یمن ؛ ج . تبابعه .
۱. پیروی
۲. پیروان، تابعان
۳. چاکران