تبسط. [ ت َ ب َس ْ س ُ ] ( ع مص ) تبسط در شهرها؛ عبور کردن در طول و عرض آنها. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). در شهرها رفتن به هر سوی آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || کشیده شدن و امتداد یافتن روز. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). امتداد. ( فرهنگ نظام ). || گستاخ وار از هر سوی رفتن. ( زوزنی ). جرأت کردن. گستاخی نمودن مرد. ( از اقرب الموارد ) ( از قطر المحیط ). جرأت. ( فرهنگ ن...
فرهنگ عمید
گستاخی، بی پروایی.
فرهنگ معین
(تَ بَ سُّ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - پهناور شدن . ۲ - گستردگی . ۳ - گردش ، تفرج . ۴ - گستاخی ، بی پروایی .
فرهنگ فارسی
۱- ( مصدر ) گستاخ رفتن گستاخ وار بهر سوی زدن . ۲- گستردن . ۳- پهناور گردیدن . تبسط در شهرها عبور کردن در طول و عرض آنها . در شهرها رفتن بهر سوی آن .