تباشیر صبح. [ ت َ رِ ص ُ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) اول آن. ( قطر المحیط ). اول روشنائی بامداد.( دهار ). کنایه از سفیدی اول صبح باشد. ( برهان ). کنایه از سفیدی صبح صادق. ( انجمن آرا ). سفیدی اول صبح. ( ناظم الاطباء ). روشنی اول صبح. ( فرهنگ رشیدی ). اول صبح و سپیده آن ، در این صورت لفظ عربی است چنانکه قوسی تصریح کرده. ( غیاث اللغات ). لفظ تباشیر صبح که شعرا استعمال می کنند، میشود بمعنی اول باشد (...
فرهنگ فارسی
اول صبح . اول روشنائی بامداد . کنایه از سفیدی اول صبح باشد . کنایه از سفیدی صبح . صادق .