معانی کلمه : تاوان
لغت نامه دهخدا
تاوان . (اِخ ) شهری است در «برن » سویس ، 3000 تن سکنه دارد.
تاوان . (اِخ ) بلوکی است به ایالت «اندْر - اِ- لوار» فرانسه و در شهرستان «شی نون » واقع است .
فرهنگ عمید
۱. آنچه بابت خسارت و زیانی که از عمل کسی به دیگری وارد شده بگیرند، غرامت.
۲. بدل.
۳. [قدیمی] زیان.
۲. بدل.
۳. [قدیمی] زیان.
فرهنگ معین
[ په . ] (اِ. ) ۱ - غرامت ، جریمه . ۲ - عوض ، بدل .
فرهنگ فارسی
جریمه، غرامت جنگی، آنچه بابت خسارت بدهند
( اسم ) ۱- غرامت جریمه وجه خسارت . ۲- عوض بدل . ۳- جرم جنایت . یا تاوان پس ندادن . خسیس بودن .
مارشال فرانسه که در سال ۱۵٠۹ متولد شد و خدماتش در ( ژارانک ) و ( مون کونتور ) جالب و درخشان بود .
( اسم ) ۱- غرامت جریمه وجه خسارت . ۲- عوض بدل . ۳- جرم جنایت . یا تاوان پس ندادن . خسیس بودن .
مارشال فرانسه که در سال ۱۵٠۹ متولد شد و خدماتش در ( ژارانک ) و ( مون کونتور ) جالب و درخشان بود .
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: tâvun
طاری: tâɂun
طامه ای: toɂun
طرقی: tâvun
کشه ای: tâɂun
نطنزی: toɂun
مترادف و متضاد
عوض، مابهازا، جریمه
بدل، جبران، جریمه، خسارت، عوضی، غرامت، کفاره، مغرم
۱. بدل، جبران، جریمه، خسارت، عوضی، غرامت، کفاره، مغرم
۲. عوض، مابهازا، جریمه
واژه نامه بختیاریکا
تُلِه؛ سِزِه
