تاو. [ وِن ْ ] (ع ص ) نعت است از تَواء بمعنی هلاک شدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). هلاک شونده . هالِک . (منتهی الارب ) (المنجد).
تاو. ( اِ ) تاب. ( فرهنگ جهانگیری ) ( برهان ) ( حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( لسان العجم شعوری ج 1 ورق 289 ). چه در لغت فارسی واو به بای ابجد و برعکس تبدیل می یابد. ( برهان ) ( ناظم ا...
فرهنگ عمید
۱. تاب وطاقت: همی داد هر سال با سام ساو / که با وی به رزمش نبُود هیچ تاو (فردوسی۲: ۱۵۹ ). ۲. قدرت.
فرهنگ معین
(اِ. ) ۱ - تاب ، روشنایی . ۲ - حرارت ، گرمی . ۳ - تاب ، توان .
دانشنامه آزاد فارسی
تاو (tauthor)ذره ای بنیادی با بار الکتریکی همانند الکترون، و جرمی حدود دوبرابر جرم پروتون. طول عمر آن حدود ۱۳-۱۰×۳ ثانیه است و به خانوادۀ لپتون هاتعلق دارد. لپتون ها ذراتی اند که تحت تأثیر نیروهای الکترومغناطیسی، هسته ای ضعیف، و گرانشی قرار می گیرند، ولی نیروی هسته ای قوی بر آن ها اثر ندارد.wikijoo: تاو...
فرهنگ فارسی
حاصلِضرب صوری خارجی عملگر دل (s) در یک تابع بُرداری
تاب، قدرت، پیچ وتاب، طاقت ( اسم ) طاقت قدرت توانایی . نعت است از توائ بمعنی هلاک شدن هلاک شونده .
دانشنامه عمومی
تاو (بزرگ Τ، کوچکτ؛ (به یونانی: Ταυ)) نوزدهمین حرف الفبای یونانی است. ارزش این حرف در سیستم اعداد یونانی برابر ۳۰۰ است. حرف تاو از حرف ت در الفبای فنیقی مشتق شده است. حرف تی لاتین و ت سیریلیک از این حرف گرفته شده اند.زمان ویژه در نسبیتتنش برشی در مکانیک محیط های پیوستهعمر فرایند گسیل خودبه خودیتاو، یکی از ذرات بنیادی فیزیک ذراتثابت زمانی هر نوع سیستم مانند مدار آرسیگشتاور نیرو در مکانیکدر یونی کد،...
واژه نامه بختیاریکا
( تاو * ) به تاو دِرَوُدِن
فرهنگستان زبان و ادب
{curl} [ریاضی] حاصلِ ضرب صوری خارجی عملگر دل (s ) در یک تابع بُرداری