معانی کلمه : تالواسه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
= تاسه: مر مرا ای دروغ گوی سترگ / تالواسه گرفت از این ترفند (خفاف: شاعران بی دیوان: ۲۹۵ ).
فرهنگ فارسی
اندوه، بی تابی، بیقراری، اضطراب
( اسم ) ۱- بی قراری بی آرامی . ۲- اندوه ملالت . ۳- میل بچیزی کردن ( بیشتر در زنان آبستن . )
( اسم ) ۱- بی قراری بی آرامی . ۲- اندوه ملالت . ۳- میل بچیزی کردن ( بیشتر در زنان آبستن . )
