تالواسه. [ س َ / س ِ ] ( اِ ) تاسه است. ( فرهنگ اوبهی ) ( از صحاح الفرس ). مانند تاسه بود. ( فرهنگ اسدی نخجوانی ). تاسه گرفتن بود. ( فرهنگ اسدی چ عباس اقبال ص 440 ). تالواسه مانند تاسه باشد. ( حاشیه فرهنگ اسدی نسخه سعید نفیسی و نخجوانی ). تالواسه تاسه بود. ( حاشیه فرهنگ اسدی نسخه پاول هورن ) : مر مرا ای دروغگوی سترگ تالواسه گرفت از این ترفند.خفاف ( از فرهنگ اسدی ایضاً ).تلواسه. ( فرهنگ اسدی نخجوان...
فرهنگ عمید
= تاسه: مر مرا ای دروغ گوی سترگ / تالواسه گرفت از این ترفند (خفاف: شاعران بی دیوان: ۲۹۵ ).
فرهنگ فارسی
اندوه، بی تابی، بیقراری، اضطراب ( اسم ) ۱- بی قراری بی آرامی . ۲- اندوه ملالت . ۳- میل بچیزی کردن ( بیشتر در زنان آبستن . )