معانی کلمه : تافت
لغت نامه دهخدا
تافت . (اِ) چاپ و طبع. (ناظم الاطباء). || باسمه . (ناظم الاطباء).
تافت. ( اِ ) چاپ و طبع. ( ناظم الاطباء ). || باسمه. ( ناظم الاطباء ).
تافت. ( اِخ ) ( ویلیام هاوارد... ) ( 1857-1930 م ) که از سال 1909 م. تا 1913 رئیس جمهوری کشورهای متحده امریکای شمالی بود. وی در «سن سیناتی » پا بعرصه وجود گذاشت.
تافت. ( اِخ ) ( ویلیام هاوارد... ) ( 1857-1930 م ) که از سال 1909 م. تا 1913 رئیس جمهوری کشورهای متحده امریکای شمالی بود. وی در «سن سیناتی » پا بعرصه وجود گذاشت.
فرهنگ فارسی
( ۱۹۳٠ ۱۸۵۷ ) که از سال ۱۹٠۹ میلادی تا ۱۹۱۳ رئیس جمهوری کشور های متحده امریکای شمالی بود .
دانشنامه عمومی
اسپریی برای نگهداری از مو و حالت دادن به آن
(گنابادی) تافْتَ؛ بافیدن، تاب دادن، پیچ دادن، پیچاندن.
