معانی کلمه : تاریخ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
[ ع . ] ۱ - (مص م . ) زمان چیزی را معین کردن . ۲ - (اِ. ) عددی که زمان را نشان بدهد. ۳ - سرگذشت ها و حوادث پیشینیان . ج . تواریخ . ، ~ باستان (قدیم ) دربارة ادواری از ازمنة بسیار قدیم بحث می کند و تا انقراض امپراتوری روم غربی به سال ۴۷۶ م . خاتمه می یابد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
(نامه نگاری) گاهداد، هنگامه، مَه روز، ماه روز.
نقل قول
مترادف و متضاد
سابقه
تقویم، گاهشماری
زمان، مورخه، وقت، زمان وقوع
تاریخچه، تذکره، سرگذشت، وقایع
خداینامه، شاهنامه، سیرالملوک
کتاب رویدادهای گذشته، تاریخنامه
دانش ثبت، بررسی و تجزیه و تحلیل وقایع
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
نِمنِها
