تارک سای. [ رَ ] ( نف مرکب ) که تارک فرق سر را ساید. آنچه با تارک تماس گیرد ( مانند تیغ ). کوبنده تارک. خردکننده تارک. سوراخ کننده تارک : داد دختر بمحرمی پیغام تا بگوید بشاه نیکونام که شنیدم که در جریده جهدپادشا را درست باشد عهدچون بهنگام تیغ تارک سای شرط خویش آورید شاه بجای با سری کو بتاج شد درخوردعهد خود را درست باید کردصد سر از تیغ تیز یافت گزندگو یکی سر بتاج باش بلند.نظامی ( هفت پیکر چ وحید ص ...
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنچه تارک سر را ساید بر تارک سر رسنده کوبند. تارک .