تاران . (ص ) تیره و تاریک . (برهان ). منسوب به تار بمعنی تاریک . (فرهنگ نظام ). تاریک . (فرهنگ رشیدی ) (فرهنگ جهانگیری ). در لفظ مذکور الف و نون علامت نسبت است . (فرهنگ نظام ). مرکب است از تار، ضد روشن و الف و نون که افاده ٔ معنی فاعلیت کند مانند خندان و شادان ، و چنانچه در لغت عرب اسم فاعل لازم آید چون قاصر بمعنی کوتاه نه کوتاه کننده ، همچنین در فارسی تاران بمعنی تاریک است نه تاریک کننده ... (فره...
فرهنگ عمید
تاریک#NAME?
= تاریک
فرهنگ معین
(ص . ) تار، تاریک .
فرهنگ فارسی
تار، تیره، تاریک، تارون هم گفته شده ( صفت ) تار تاریک .
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: tārān) [تار (= تارک) ، تارک سر ، فرق سر + ان (پسوند نسبت)] منسوب به تار ، تارک ، فرق سر ، تارک سر ؛ (به مجاز) بسیار عزیز و گرامی ؛ (در ترکی) زمین گسترده ، مزرعه .
اسم: تاران (دختر) (فارسی) (تلفظ: tārān) (فارسی: تاران) (انگلیسی: taran) معنی: تیره، تار، تاریک، [تار ( = تارک )، تارک سر، فرق سر، ان ( پسوند نسبت ) ]، منسوب به تار، تارک، ( به مجاز ) بسیار عزیز و گرامی، ( در ترکی ) زمین گست...