تاجور. [ تاج ْ وَ ] ( ص مرکب ، اِ مرکب ) این کلمه از تاج ( معرب تاگ ) است با مزید مؤخر «ور». بزبان ارمنی تاگاور ( تاجور ). کنایه از پادشاه. ( آنندراج ). شهریار. تاجدار. مَلِک. سلطان. صاحب تاج. تاج گذارده. شاه. بزرگ. معمم. مکلل. مکلله : از این دو نژاده یکی تاجوربیاید برآرد بخورشید سر.فردوسی.از آن تاجور خسروان کهن بکاوس و کیخسرو آید سخن.فردوسی.اگر پادشاهی بود در گهربباید که نیکی کند تاجور.فردوسی.از...
فرهنگ عمید
۱. تاج دار. ۲. [مجاز] صاحب تاج وتخت، پادشاه.
فرهنگ معین
(وَ ) (ص مر. ) ۱ - دارای تاج . ۲ - پادشاه ، سلطان .
فرهنگ فارسی
تاجدار، صاحب تاج وتخت، پادشاه ۱- داری تاج با افسر . ۲- پادشاه سلطان .
مترادف و متضاد
اورنگنشین، پادشاه، تاجدار، سلطان، شاه ≠ رعیت، مملوک