معانی کلمه : تابع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پیرو، پیروی کننده، دنبال کننده.
۲. مطیع.
۳. (اسم ) هریک از مسلمانانی که صحابی را دیده و از آنان پیروی کرده باشد، تابعی.
۴. [مجاز] تحت تٲثیر.
۲. مطیع.
۳. (اسم ) هریک از مسلمانانی که صحابی را دیده و از آنان پیروی کرده باشد، تابعی.
۴. [مجاز] تحت تٲثیر.
فرهنگ معین
(بِ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - پس رو، پیرو. ۲ - فرمان بردار، مطیع . ۳ - در ریاضی هرگاه میان دو تغییرپذیر چنان بستگی وجود داشته باشد ک ه تغییر یکی در دیگری تغییری پدید آورد، نخستین را متغیر اصلی و دومی را متغیر تابع یا «تابع » گویند. ، ~ مهمل لفظ مهملی است ک
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
رابطهای بین دو مجموعه که به هر عضو از مجموعۀ اول عضوی یکتا از مجموعۀ دوم نسبت میدهد
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
صفت ≠ سرکش، نافرمان
رام، فرمانبردار، مطیع، منقاد
۱. رام، فرمانبردار، مطیع، منقاد ≠ سرکش، نافرمان
۲. بسته، پیرو، دنبالهرو، طرفدار، وابسته، هواخواه ≠ پیشوا
۳. تبعه
۴. چاکر
۵. فرعی
۶. تابعه
۷. تابعی ≠ متغیر
۸. متاثر، تاثیرگیرنده، تحت تاثیر
فرهنگ فارسی ساره
پیرو، پردازه
واژه نامه بختیاریکا
به دین؛ به ره
فرهنگستان زبان و ادب
{function} [ریاضی] رابطه ای بین دو مجموعه که به هر عضو از مجموعۀ اول عضوی یکتا از مجموعۀ دوم نسبت می دهد
تابع «و»
{AND function} [ریاضی] عملی روی دو گزاره در منطق به طوری که حاصل آن عمل وقتی درست است که هر دو گزاره درست باشند
تابع «یا»
{OR function} [ریاضی] عملی روی دو گزاره در منطق به طوری که حاصل آن عمل وقتی نادرست است که هر دو گزاره نادرست باشند
تابع «و»
{AND function} [ریاضی] عملی روی دو گزاره در منطق به طوری که حاصل آن عمل وقتی درست است که هر دو گزاره درست باشند
تابع «یا»
{OR function} [ریاضی] عملی روی دو گزاره در منطق به طوری که حاصل آن عمل وقتی نادرست است که هر دو گزاره نادرست باشند
