معانی کلمه : بینا
لغت نامه دهخدا
بینا. (هزوارش ، اِ) بلغت زند و پازند بمعنی ماه است که بعربی شهر گویند. (برهان ). شهر و ماه . || یک قسم گیاه دراز. (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. بیننده.
۲. کسی که هر دو چشمش سالم باشد.
۳. [مجاز] آگاه، بصیر.
۲. کسی که هر دو چشمش سالم باشد.
۳. [مجاز] آگاه، بصیر.
فرهنگ معین
[ په . ] (ص فا. ) ۱ - بیننده ، بصیر. ۲ - آگاه ، هوشیار.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
بیننده، کسی که هردوچشمش سالم باشد، آگاه، بصیر
( صفت ) ۱ - بیننده بصیر . ۲ - دیده ور تیز نظر ۳ - آگاه هوشیار .
همان بین است که باشباع فتحه الف پیدا گردیده گویند و بینا نحن کذا . یا بینا و بینما از حروف ابتدائ است و نزد اصمعی مابعد بینما مجرور باشد باضافت اگر بجای آن بین راست آید و نزد غیر اصمعی ما بعد هر دو نیز مرفوع آید بابتدائیت و خبریت .
( صفت ) ۱ - بیننده بصیر . ۲ - دیده ور تیز نظر ۳ - آگاه هوشیار .
همان بین است که باشباع فتحه الف پیدا گردیده گویند و بینا نحن کذا . یا بینا و بینما از حروف ابتدائ است و نزد اصمعی مابعد بینما مجرور باشد باضافت اگر بجای آن بین راست آید و نزد غیر اصمعی ما بعد هر دو نیز مرفوع آید بابتدائیت و خبریت .
گویش مازنی
از ارتفاعات بخش یا نه سرواقع در هزار جریب بهشهر
/binaa/ از ارتفاعات بخش یانه سر واقع در هزارجریب بهشهر
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: binā) (به مجاز) آن که توانایی پیشبینی و سنجش درستِ امور را دارد ، بصیر ؛ آن که میتواند ببیند .
اسم: بینا (دختر) (فارسی) (تلفظ: binā) (فارسی: بينا) (انگلیسی: bina)
معنی: بصیر، بیننده، آگاه، هوشیار، ( به مجاز )، آن که توانایی پیش بینی و سنجش درستِ امور را دارد، آن که می تواند ببیند
معنی: بصیر، بیننده، آگاه، هوشیار، ( به مجاز )، آن که توانایی پیش بینی و سنجش درستِ امور را دارد، آن که می تواند ببیند
مترادف و متضاد
بصیر، دانا، عالم، مبصر ≠ نادان
۱. بصیر، دانا، عالم، مبصر ≠ نادان
۲. بیننده، دیدهور
۳. مستبصر ≠ نابینا، کور، اعمی
