بین . (اِخ ) دهیست به فیروزآباد. (منتهی الارب ).
بین . (اِخ ) موضعی است نزدیک حیرة. (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).
بین . (اِخ ) موضعی است نزدیک نجران . (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).
میان؛ وسط.
پیدا و آشکار؛ هویدا؛ واضح.
۱. = دیدن didan
۲. بیننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): باریکبین، خردهبین، خودبین، دوربین، نزدیکبین.
(بَ یا بِ) [ ع . ] (مص .) جدایی .
(بَ یِّ) [ ع . ] (ص .) هویدا، واضح .
(بِ) [ ع . ] ( اِ.) میان ، فاصلة میان دو چیز.
بِیَن یا بی یَن/biyan/ بگیر، بستان، بفرما؛ معادل:hear you are انگلیسی. (گاه به تنهایی عنوان پاسخ کوتاه در اعتراض بکار می رود، و گاه با «هان!» همراه می گردد.):بِیَن هان! دِ ایسون خَور اَ کاسِه نُهات= دِ بفرما! حالا از کاسه ای که پیش رویت هست بخور- کنایتاً یعنی نتیجه کار خود را ببین. (اصلاح تلفظ)
دیدن
میان
شدن بودن
قرار دادن – گذاشتن
از روستاهای دهستان چلندر شهرستان نوشهر
۱پایان یافتن فصل صیفی جات ۲بهره برداری از جالیز در پایان ...
شدن
میان
میان ≠ ابتدا، انتها
آشکار، بیدار، روشن، مبرهن، واضح، هویدا ≠ بدیهی، جلی، مسلم، معلوم، ناآشکار
۱. میان ≠ ابتدا، انتها
۲. مرکز، وسط ≠ آغاز، انتها
۳. اثنا
۴. فاصله
میان