بیمایه . [ ی َ / ی ِ ](ص مرکب ) (از: بی + مایه ) بی قیمت و کم بها. (انجمن آرا) (آنندراج ). بی ارز. (یادداشت مؤلف ) : ببردند بیمایه چیزی که بودکه نه گنجشان بد نه کشت و درود. فردوسی . || بی چیز و فقیر و گدا و بی نوا. (از ناظم الاطباء). تهیدست : تا غایتی که درویشی بیمایه برای حاجات همسایه در مساحت یک قفیز زمین سرای و مسکن خود سه چهار چاه در حفر آورد. (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ص 21). || بدون سرمایه . بی ...