معانی کلمه : بیمان
لغت نامه دهخدا
بیمان . (ص ) بی آبرو. || رسوا. || بدنام . || معیوب . (ناظم الاطباء). کلمه و معانی آن در مآخذی که در دسترس بود دیده نشده .
بیمان . (اِخ )شهر کوچکی است از گیلان . (مرآت البلدان ج 1 ص 327).
فرهنگ فارسی
شهر کوچکی است از گیلان .
