بیزار. [ ب َ ] (معرب ، ص ، اِ) آنکه باز را حمل کند. (از اقرب الموارد). بازدار. بازیار. (یادداشت مؤلف ). معرب بازیار. (المعرب جوالیقی ). معرب بازدار و بازیار. (قاموس ). بازدار. (ناظم الاطباء). رجوع به مترادفات کلمه شود. || کشاورز. ج ، بیازرة. و آن معرب است . (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). معرب بازیار و آن تصحیف برزیار بمعنی کشاورز باشد. کشاورز. (ناظم الاطباء)....
فرهنگ عمید
۱. آزرده. ۲. روگردان و گریزان از چیزی. ۳. کسی که از چیزی بدش بیاید و از آن دوری کند.
فرهنگ معین
(ص مر. ) بی میل ، متنفر.
فرهنگ فارسی
آزرده وروگردان وگریزان ازچیزی، کسی که ازچیزی، بدش بیاید، واز آن دوری کند ( صفت ) ۱ - بی میل. ۲ - متنفر مشمئز. آنکه باز را حمل کند . بازدار . بازیار . معرب بازیار . یا کشاورز . جمع بیازره .
گویش مازنی
بیزار متنفر
/bizaar/ بیزار متنفر
فرهنگ اسم ها
اسم: بیزار (پسر) (کردی) معنی: کسی که از اعمال زشت پرهیز کند ( نگارش کردی