بیراه. ( ص مرکب ، اِ مرکب ) مقابل براه. راه غیرمعمول. راه تنگ و بد. ( یادداشت مؤلف ). راه پیچاپیچ. بی راهه. راه غیراصلی : بکوه و بیابان و بیراه رفت شب تیره تا روز بیگاه رفت.فردوسی.همی راند بیراه و دل پر ز بیم همی برد با خویشتن زر و سیم.فردوسی.به بیراه پیدا یکی دیر بودجهانجوی آواز راهب شنود.فردوسی.بیامد دمان با سپاهی گران همه نره دیوان و جنگ آوران ز بیراه مر کاخ را بام و درگرفت و بکین اندرآورد سر....
فرهنگ عمید
۱. = بیراهه ۲. (صفت ) [مجاز] نامرتبط. ۳. (صفت ) [قدیمی، مجاز] ویژگی کسی که راه را گم کرده باشد، کج رو، گمراه.
فرهنگ معین
(ص مر. ) ۱ - گمراه ، منحرف از راه . ۲ - بی انصاف . ۳ - آن که کارهای ناشایسته کند.
فرهنگ فارسی
کسی که راه راگم کرده باشد، کجرو، گمراه، بی انصاف ۱ - ( صفت ) آنکه راه را گم کرده باشد منحرف از راه گمراه . ۲ - بی انصاف . ۳ - آنکه کارهای ناشایسته کند . ۴ - خوانندهای که خارج از مقام خواند . ۵- ( اسم ) بیراهه.
دانشنامه عمومی
بیراه (به فرانسه: À rebours) رمانی است از یوریس کارل هویسمانس نویسنده فرانسوی که برای اولین با در سال ۱۸۸۴ منتشر شد.این کتاب در سال ۱۳۸۱ توسط کاوه میر عباسی به فارسی ترجمه شده است.ویکی پدیای انگلیسیاوئیسمانس و رمان «بیراه»کتاب هایی هستند که بیش از نویسنده شان در قلمرو ادبیات حائز اهمیت اند، و رمان «بیراه» از آنجمله است. منتقدان، بحق، این رمان را انجیل یا کتاب دعای پیروان «مکتب انحطاط» نامیده اند، ...
مترادف و متضاد
aberrant (صفت)نابجا، منحرف، گمراه، کجراه، بی راهastray (صفت)گمراه، بی راه، گیج، سرگردانpatkmtor_omniess (صفت)بی راه، ناشناخته، بدون جادهwayless (صفت)بی راه، بدون جاده...