بیدادی. ( حامص مرکب ) حالت بیداد. ظلم. جور. جفا و ستم. ( آنندراج ). بیدادگری. ( ناظم الاطباء ). ستمکاری. عدوان. ستم. اعتداء. ( یادداشت مؤلف ) : ازین پس گر آید ز جایی خروش ز بیدادی و غارت و جنگ و جوش.فردوسی.پذیرفت پاکیزه دین بهی نهان گشت بیدادی و بیرهی.فردوسی.ز بیدادی پادشاه جهان همه نیکوئیها شود در نهان.فردوسی.ای جهانی ز تو به آزادی بر من از تو چراست بیدادی.فرخی.ز عدل و داد تو گم گشته نام جور و ب...
فرهنگ فارسی
حالت بیداد ٠ ظلم ٠ جور ٠ جفا و ستم ٠ بیداد گری ٠ ستمکاری ٠ عدوان ٠ ستم ٠