بی نماز. [ ن َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + نماز ) آنکه نماز نکند. تارک الصلوة. ( یادداشت مؤلف ). آنکه نماز نگزارد. که نماز نگزارد : این یکی آلوده تن و بی نمازو آن دگری پاکدل و پارساست.ناصرخسرو.و رافضیان ببهشت فرستند اگر چه قمار و خمار و بی نماز بوده باشند. ( نقض الفضائح ص 393 ).سحر بابل اگر پسند نشدسوی جادوی بی نماز فرست.خاقانی.صیقلی را بسته ای ای بی نمازو آن هوا را کرده ای دو دست باز.مولوی.اما هرزه ...
فرهنگ عمید
۱. کسی که نماز نخواند. ۲. [عامیانه] حائض.
دانشنامه عمومی
بی نماز، روستایی است از توابع بخش بابل کنار شهرستان بابل در استان مازندران ایران. این روستا در دهستان درازکلا قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۱۰۴ نفر (۲۷خانوار) بوده است.