بی مهری . [ م َ ] (حامص مرکب ) بی صداقی . بی کابینی . رجوع به مهر و کابین شود.
بی مهری . [ م ِ] (حامص مرکب ) بی محبتی . (ناظم الاطباء) : دل من خواهی و اندوه دل من نبری اینْت بیرحمی و بی مهری و بیدادگری . فرخی .ز من مستان ز بی مهری روانم که چون تو مردمم چون تو جوانم . (ویس و رامین ).اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یارطالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد. حاف...