بی عقل. [ ع َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + عقل ) احمق. ( یادداشت مؤلف ). بی دانش. ( آنندراج ). معتوه. عتاهیة. مأموه. ( منتهی الارب ). بی هوش.بی شعور. دیوانه. ( ناظم الاطباء ). بی خرد : از ره نام همچو یکدگرندسوی بی عقل هرمس و هرماس.ناصرخسرو.یکی گفتش ای پیر بی عقل و هوش عجب رستی از قتل ، گفتا خموش.سعدی.آنانکه بدیدار چنین میل ندارندسوگند توان خورد که بی عقل خسانند.سعدی.رجوع به عقل شود....
insane (صفت)مجنون، دیوانه، احمقانه، بی عقلunmeaning (صفت)پوچ، بی معنی، چرند، احمق، بی هوش، نامفهوم، بی عقل، بی اهمیت، کم عمقfrantic (صفت)اشفته، عصبانی، از کوره در رفته، بی عقل، اتشیinjudicious (صفت)بی عقل، غیر عاقلانه، بی احتیاط، بی خردانه...