Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بی شرف

تلفظ بین المللی : /bˈiʃraf/ تلفظ :‌ [b'iSRaf]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • ادم بی شرف
  • بی شرفی
  • با شرارت بی پایان
  • شر بی رضا خدا
  • بی شر
  • بی شرافت
  • بی شرافتی
  • بیشرف
  • بیشرفی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

بی شرف. [ ش َ رَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + شرف ) بی حرمت. بی آبرو. بی عرض. بی ناموس. ( ناظم الاطباء ). فرومایه. مایه ننگ و عار. رجوع به شرف و ترکیبات آن شود.

فرهنگ عمید

۱. بی عزت.
۲. بی آبرو.
۳. بی ناموس.

فرهنگ معین

(شَ رَ ) [ فا - ع . ] (ص مر. ) ۱ - بی - آبرو، بی عزت . ۲ - بی ناموس .

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - بی آبرو بی عزت . ۲ - بیعرض بی ناموس .

مترادف و متضاد

بی‌ناموس، نانجیب

بی‌آبرو، بی‌حیثیت، بی‌عرض، بی‌عزت، بی‌شرافت ≠ شریف

dishonest (صفت)متقلب، نا درست، دغل، بی شرف، بی همه چیز، تقلبامیزblackguardly (صفت)بی شرفungentle (صفت)بی شرفrapscallion (اسم)سیاه بند، ادم رذل، رذل، ادم بی شرف، بیشرف...

کلمات مرتبط

  • ادم بی شرف
  • بی شرفی
  • با شرارت بی پایان
  • شر بی رضا خدا
  • بی شر
  • بی شرافت
  • بی شرافتی
  • بیشرف
  • بیشرفی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات