بیرسمی. [ رَ ]( حامص مرکب ) حالت و چگونگی بیرسم. بی نظامی. ( ناظم الاطباء ). بی روشی. عمل بر خلاف قانون و قاعده رفتار کردن و ظلم و تجاوز کردن : بی رسمیها در ماورأالنهر آغاز کردند. ( راحةالصدور راوندی ). شحنه گورخان بیرسمی و ایذای خلقان آغاز نهاد. ( جهانگشای جوینی ). اعمال گورخان که برخلاف ایام ماضیه بیرسمی و عدوان آغاز نهاد. ( جهانگشای جوینی ). و رجوع به رسم شود.- بیرسمی رفتن ؛ خلاف قانون سرزدن. ...