بی دست و پا. [ دَ ت ُ ] ( ص مرکب ) بی دست و پای. آنکه دست و پای ندارد یا ببریدن و یا خلقی.رجوع به دست و پا شود. || بی جربزه. که بچالاکی انجام کاری نتواند. که مهمی کفایت نتواند کرد. بی عرضه و بی کفایت. که کاری از او برنیاید. کم توان درکارها. ظنون. مرد کم حیلت و چاره. ( یادداشت مؤلف ). || بدون قوت و قدرت. ( ناظم الاطباء ). بی قوت. بی زور. ضعیف. از کاررفته. ( آنندراج ) : گر آن بادپایان برفتندتیزتو ب...
فرهنگ عمید
۱. انسان یا حیوان که دست وپایش معیوب و ازکارافتاده باشد. ۲. [مجاز] آدم زبون و عاجز. ۳. [مجاز] بی عرضه.
فرهنگ معین
(دَ تُ ) (ص . ) مجازاً فاقد زیرکی ی ا ورزیدگی لازم برای کار و فعالیت ، دست و پاچلفتی .
مترادف و متضاد
awkward (صفت)زشت، ناشی، بی لطافت، بی دست و پا، غیر استادانه، خامکار، سرهم بند، غیر ماهرshiftless (صفت)بی دست و پا، بی وسیله، بی چارهmaladroit (صفت)زشت، ناهنجار، ناشی، بی دست و پا، بی مهارت...