بیدرنگ. [ دَ رَ] ( ق مرکب ) ( از: بی + درنگ ) بدون درنگ. بدون توقف. فوراً. فی الفور. بشتاب. بسرعت. بچالاکی و چستی. چالاک و زود. ( ناظم الاطباء ). بی تأمل. فوراً. بی توقف. در ساعت. در وقت. در دم. فی الحال. حالاً. در حال. بدون تعویق. بلا توقف. فی الساعه. بلا تأخیر. بلا تعویق. بدون تأخیر. بدون توقف. بلا تأنی. تند و چابک. اندر زمان. علی الفور. یکایک. و رجوع به درنگ شود : که من با سواران ایران بجنگ...
فرهنگ عمید
بدون تٲخیر و تٲمل، بی دیرکرد، فوراً.
فرهنگ معین
(دَ رَ ) (ق مر. ) بی تأمل ، فوراً.
فرهنگ فارسی
بی تائ مل فورا بی توقف .
ویژگی عملیاتی در یک سامانه که در آن مجموع زمانهای کنش و واکنش یک واحد عملیاتی جاری بزرگتر از حداکثر تأخیر مجاز نباشد
دانشنامه عمومی
بی درنگ، بلادرنگ یا زمان حقیقی (به انگلیسی: Real-time) به فرایندهایی گفته می شود که پاسخ یک محرک، بی درنگ و بلافاصله بدون فاصله از رخداد محرک حاصل شود و می تواند در معنی های زیر به کار رود:سامانه های بی درنگ سامانهٔ رایانه ای یا نرم افزاری که به محض وقوع یک امر واکنش نشان می دهد.رایانش بی درنگ بررسی سامانه های رایانه ای که از ویژگی بی درنگی تبعیت می کند.سیستم عامل بی درنگ سیستم عامل چندوظیفگی (mul...
مترادف و متضاد
آن
prompt (صفت)اماده، چالاک، سریع، بی درنگ، فوری، عاجلimmediate (صفت)بی درنگ، بدیهی، ضروری، فوری، بلا واسطه، پهلویی، انیtherewith (قید)بعلاوه، فورا، بی درنگ، علاوه بر این، در ان هنگام، از ان بابت، بدان وسیله، با آن، در نتیجه انoutright (قید)اشکارا، کاملا، بی درنگ، یکجاaway (قید)دور از، بیرون، پس از ان، دور، بی درنگ، بیک طرف، بعد، بیرون از، در سفر، بطور پیوسته، از انجا، از ان زمان، از انرویth...
فرهنگستان زبان و ادب
{real-time} [رایانه و فنّاوری اطلاعات، مهندسی مخابرات] ویژگی عملیاتی در یک سامانه که در آن مجموع زمان های کنش و واکنش یک واحد عملیاتی جاری بزرگ تر از حداکثر تأخیر مجاز نباشد