بی خواب. [ خوا / خا ] ( ص مرکب ) که خواب نرود. که خوابش نرود. که دیر خسبد. که کم خسبد. که دیر نخوابد. که خواب دراز نیایدش. مقابل بیدار : چو بهرام دست از خورشها بشست همی بود بیخواب و ناتندرست.فردوسی.بشهراندرون گرد مهراب بودکه روشن روان بود و بیخواب بود.فردوسی.مرا از این تن رنجور و دیده بیخواب جهان چو پر غرابست و دل چو پر ذباب.مسعودسعد.افتاده چو زلف خویش در آب بی مونس و بی قرار و بی خواب.نظامی.نمک د...
فرهنگ عمید
آن که نتواند بخوابد، کسی که به خواب نرود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - بیدار . ۲ - آنکه نتواند بخوابد. ۳ - هوشیار .
دانشنامه عمومی
بی خواب به شخصی اطلاق می شود که به بی خوابی مبتلاست و از کمبود خواب رنج می برد. همچنین در معانی زیر نیز کاربرد دارد:بی خواب (آلبوم انریکه) آلبومی است از انریکه اگلسیاسبی خواب (آلبوم گرین دی) آلبومی است از گرین دیwiki: گرین دی است که در ۱۰ اکتبر ۱۹۹۵ (۱۹۹۵-10-۱۰) منتشر شد.wiki: بی خواب (آلبوم گرین دی) بی خواب (آلبوم). اینسومنیاک،(بی خواب) نام هشتمین آلبوم و چهارمین آلبوم انگلیسی انریکه ایگلسیاس اس...