کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بی-خبری | کلماتور
معانی کلمه : بی خبری
تلفظ بین المللی :
/bi xˈabarˌi/
تلفظ :
[bi x'abaR,i]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی ساره
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
بی خبری از کیفیات واقعی و ظاهری
دزدی در لباس رفاقت یا در بی خبری
پرده بی خبری
روزهای بی خبری
بی خبر
بی خبر از رسوم
پسر ایران از مادرش بی خبر است
عظمت الله بن لطف الله بی خبر گرامی
بیخبری
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی ساره
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
بی خبری. [ خ َ ب َ ] ( حامص مرکب ) حالت بی خبر. رجوع به بی خبر و خبر شود.
فرهنگ فارسی
حالت بی خبر ٠
مترادف و متضاد
تغافل، جهل، غفلت، ناآگاهی، نادانی، ناهشیاری ≠ آگاهی
idiotism
(اسم)
سفاهت، حماقت، جهالت، بی خبری
ignorance
(اسم)
نادانی، جهالت، بی خبری، جهل، ناشناسی
فرهنگ فارسی ساره
ناآگاه
واژه نامه بختیاریکا
بی گمُوی؛ بی همد
کلمات مرتبط
بی خبری از کیفیات واقعی و ظاهری
دزدی در لباس رفاقت یا در بی خبری
پرده بی خبری
روزهای بی خبری
بی خبر
بی خبر از رسوم
پسر ایران از مادرش بی خبر است
عظمت الله بن لطف الله بی خبر گرامی
بیخبری
نظرات