کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بی-حوصله | کلماتور
معانی کلمه : بی حوصله
تلفظ بین المللی :
/bˌihuːsˈaleː/
تلفظ :
[b,ihu:s'ale:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
بی حوصلگی
بی حوصلگی ناشی از غره شدن
بی بار یا بی حاصل کردن
بی حاصل
بی حصل
بیحوصله
بیحوصله کردن
با بیحوصلگی حرف زدن
بیحوصلگی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
بی حوصله. [ ح َ / حُو ص َ ل َ / ل ِ ] ( ص مرکب ) شتابزده. ناشکیبا. ( فرهنگ فارسی معین ). آنکه از کاری یا اندیشه ای زود مانده شود. ( یادداشت بخط مؤلف ).
فرهنگ عمید
بی صبر، بی طاقت، ناشکیبا.
فرهنگ فارسی
بی تاب
( صفت ) شتابزده ناشکیبا .
مترادف و متضاد
تنگحوصله، شتابزده، کمحوصله، ناحمول، ناشکیبا، ناصبور بیصبر، بیطاقت ≠ پرحوصله، باحوصله
impatient
(صفت)
بد اخلاق، مشتاق، بی تاب، بی حوصله، بی صبر، نا شکیبا
واژه نامه بختیاریکا
جاجا کُن
کلمات مرتبط
بی حوصلگی
بی حوصلگی ناشی از غره شدن
بی بار یا بی حاصل کردن
بی حاصل
بی حصل
بیحوصله
بیحوصله کردن
با بیحوصلگی حرف زدن
بیحوصلگی
نظرات