Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بی حرمت

تلفظ بین المللی : /bihrˈamat/ تلفظ :‌ [bihR'amat]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • بی حرمت ساختن
  • بی حرمت کردن
  • بی حرمتی
  • بی حرمتی به مقدسات
  • بی حرمتی کردن
  • به مقدسات بی حرمتی کردن
  • مربوط به بی حرمتی به شعائر مذهبی
  • اتش بی حرمتی
  • بی حرکت
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

بی حرمت. [ ح ُ م َ ] ( ص مرکب ) بی ادب. بی آبرو : این چنین سنگدلی بی حق و بی حرمت جفت شاه مسعود مبیناد و میفتاد ز راه.منوچهری.و دلم از جهت وی مشغول بود فارغ شد که بدست این بیحرمتان نیفتاد. ( تاریخ بیهقی ).سوی خردمند بصد بدره زرجاهل بی قیمت و بی حرمت است.ناصرخسرو.من بدیشان شکرم جاهل بی حرمت راکه خران را حکماباز بشیران شکرند.ناصرخسرو....

فرهنگ فارسی

بی ادب ٠ بی آبرو

کلمات مرتبط

  • بی حرمت ساختن
  • بی حرمت کردن
  • بی حرمتی
  • بی حرمتی به مقدسات
  • بی حرمتی کردن
  • به مقدسات بی حرمتی کردن
  • مربوط به بی حرمتی به شعائر مذهبی
  • اتش بی حرمتی
  • بی حرکت
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات