بی تاب. ( ص مرکب ) بیقرار و بی طاقت. ( آنندراج ). آنکه آرام و قرار ندارد. بی قرار. بی طاقت. ( فرهنگ فارسی معین ). ناتوان و ضعیف و زبون و ناشکیبا و بی آرام. ( ناظم الاطباء ) : بی رتبت تو گردون بیقدر چون زمین با هیبت تو آتش بی تاب چون شرر.مسعودسعد.هم آخر کار کو بیتاب گرددهم او هم کنگره پرتاب گردد.نظامی.جان کمست آن صورت بیتاب رارو بجو آن گوهر کمیاب را.مولوی ( مثنوی چ خاورص 23 ).دلم بر شوخی مژگان بی ت...
فرهنگ عمید
بی قرار، بی طاقت، کسی که قرار و آرام ندارد.
فرهنگ فارسی
( صفت ) آنکه آرام و قرار ندارد بیقرار بیطاقت . بی قرار، بی طاقت، کسی که آرام وقرارندارد
دانشنامه عمومی
پی تاپ روستایی در دهستان هیت بخش مرکزی شهرستان قصرقند استان سیستان و بلوچستان ایران است.بر پایه سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمعیت این مکان ۶۰ نفر (۱۵خانوار) بوده است.wiki: بی تاب بی تاب (فیلم ۱۹۸۳). بی تاب (Betaab) یک فیلم هندی به کارگردانی راهول راویل که در سال ۱۹۸۳ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به سانی دئول و آمریتا سینگ اشاره کرد.۵ اوت ۱۹۸۳ (۱۹۸۳-08-۰۵)این فیلم در ایران توسط مؤسسه...
مترادف و متضاد
impatient(صفت)
بد اخلاق، مشتاق، بی تاب، بی حوصله، بی صبر، نا شکیبا