بکم . [ ب َ / ب َ ک َ ] (ع مص ) گنگ گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). لال شدن .
گنگی.
ابکم#NAME?
= بقم: ◻︎ هرکه در دنیا شود قانع به کم / سرخرو باشد به عقبی چون بکم (رشیدی: بکم).
(بَ کَ) ( اِ.) نک بقم .
(بَ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) گنگ شدن . 2 - (اِمص .) گنگی .
(بُ) [ ع . ] ( اِ.) جِ ابکم ؛ گنگان ، لالان . ؛صم و ~کران و گنگان .
اسم ≠ گویا
الکن، گنگ، گنگی
الکن شدن، گنگ شدن
۱. الکن، گنگ، گنگی
۲. الکن شدن، گنگ شدن ≠ گویا