معانی کلمه : بومی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. محلی: گیاهان بومی.
۲. (اسم، صفت نسبی ) کسی که در زادگاه خود زندگی می کند.
۲. (اسم، صفت نسبی ) کسی که در زادگاه خود زندگی می کند.
فرهنگ معین
(ص نسب . ) منسوب به بوم ، اهل محل ، اهل ناحیه ، محلی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
منسوب به بوم اهل محل اهل ناحیه.
ویژگی بیماریهایی که عموماًً یا بهطور مداوم در میان مردمان یک ناحیۀ خاص دیده شود
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
متوطن
محلی، ولایتی
اهل، بومزاد، ≠ غیر بومی
۱. اهل، بومزاد،
۲. محلی، ولایتی
۳. متوطن ≠ غیر بومی
فرهنگستان زبان و ادب
{endemic} [پزشکی] ویژگی بیماری هایی که عموماًً یا به طور مداوم در میان مردمان یک ناحیۀ خاص دیده شود
