Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : بومی

تلفظ بین المللی : /bˈuːmi/ تلفظ :‌ [b'u:mi]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب
  • بومی گرایی
  • بومی شدن
  • بومی شاه
  • بومی سازی زبان
  • بومی سازی علوم انسانی در ایران
  • بومی سرایی
  • بومی نیو ساوت ولز
  • بومی های ارژانتین
  • بومی های امریکای جنوبی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادفرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

بومی. ( ص نسبی ) منسوب به شهر و بلاد. ( ناظم الاطباء ).منسوب به بوم. اهل محل. اهل ناحیه. ( فرهنگ فارسی معین ). منسوب به بوم که بمعنی سرزمین و مملکت و کشور است. ساکن اصلی زمینی. ( یادداشت بخط مؤلف ) : اما عیب این قلعه آن است که بمردم بسیار نگاه توان داشت و چون پادشاه مستقیم قصد آنجا کند، مردم بومی باشند که آنرا بدزدند. ( فارسنامه ابن بلخی ص 158 ).همان برده بومی و بربری سبق برده برماه و بر مشتری.نظ...

فرهنگ عمید

۱. محلی: گیاهان بومی.
۲. (اسم، صفت نسبی ) کسی که در زادگاه خود زندگی می کند.

فرهنگ معین

(ص نسب . ) منسوب به بوم ، اهل محل ، اهل ناحیه ، محلی .

دانشنامه آزاد فارسی

بومی (indigenous)مردم، حیوانات، یا گیاهان ویژۀ یک کشور. بومی، به ویژه به قومی اطلاق می شود که سرزمینش را دیگران (به خصوص اروپاییان) به صورت مستعمره درآورده باشند. در ۱۹۹۵ تخمین زده شد که در حدود ۲۲۰میلیون نفر از اقوام بومی در جهان وجود داشته اند. ازجملۀ مردمان بومی می توان به بومیان استرالیا و سرخ پوستان امریکا اشاره کرد. امروزه یک «شورای جهانی اقوام بومی» در کانادا وجود دارد و سازمان ملل متحد ۱۹۹...

فرهنگ فارسی

منسوب به بوم اهل محل اهل ناحیه.

ویژگی بیماری‌هایی که عموماًً یا به‌طور مداوم در میان مردمان یک ناحیۀ خاص دیده شود

دانشنامه عمومی

بومی (فیلم ۲۰۱۷). بومی (به هندی: Bhoomi) فیلمی محصول سال ۲۰۱۷ و به کارگردانی اومانگ کومار است. در این فیلم بازیگرانی همچون سانجی دات، ادیتی رائو حیدری، سیدهانت گوپتا، شاراد کلکار، سانی لئونه ایفای نقش کرده اند.۲۲ سپتامبر ۲۰۱۷ (۲۰۱۷-09-۲۲)wiki: بومی (فیلم ۲۰۱۷)...

مترادف و متضاد

متوطن

محلی، ولایتی

اهل، بومزاد، ≠ غیر بومی

۱. اهل، بومزاد،
۲. محلی، ولایتی
۳. متوطن ≠ غیر بومی

authortochthon (اسم)بومیlandsman (اسم)بومی، هم میهن، ملوان نا ازموده، اهل خشکیauthortochthonous (صفت)بومی، محلی، جابجا نشده، ذاتیaboriginal (صفت)بومی، قدیم، اصلیnative (صفت)بومی، اهلی، محلی، تنیindigenous (صفت)بومی، ذاتی، طبیعی، فطریendemic (صفت)بومی، مختص یک دیارdomes...

فرهنگستان زبان و ادب

{endemic} [پزشکی] ویژگی بیماری هایی که عموماًً یا به طور مداوم در میان مردمان یک ناحیۀ خاص دیده شود

کلمات مرتبط

  • بومی گرایی
  • بومی شدن
  • بومی شاه
  • بومی سازی زبان
  • بومی سازی علوم انسانی در ایران
  • بومی سرایی
  • بومی نیو ساوت ولز
  • بومی های ارژانتین
  • بومی های امریکای جنوبی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات