معانی کلمه : بوم
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
جغد#NAME?
۱. سرزمین.
۲. شهر.
۳. ناحیه.
۴. زمینه؛ متن.
۵. (نقاشی) زمینۀ آمادهشده برای نقاشی.
۶. [قدیمی] پارچه یا چیز دیگر که بر روی آن نقاشی کنند.
۷. [قدیمی] جا؛ مٲوا.
۸. [قدیمی] زمین.
〈 بوموبر: = بروبوم
فرهنگ معین
( اِ.) جغد.
[ په . ] ( اِ.) 1 - سرزمین ، ناحیه . 2 - زمین شیار نکرده . 3 - جا، مقام . 4 - سرشت ،طبیعت . 5 - پارچه قاب گرفته ای که روی آن نقاشی کنند. 6 - زمینة پارچة زردوزی شده .
فرهنگ فارسی
جا، زمین، سرزمین، شهر، ناحیه، ماوی ، زمینه ومتن، زمینه آماده برای نقاشی
( اسم ) جغد بوف .
( اسم ) جغد بوف .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱بام ۲صدای افتادن چیزی
/boom/ بام - صدای افتادن چیزی
مترادف و متضاد
تابلو
زمینه، متن
بوف، جغد، کنگر، کوف
جا، ماوا، مقام، مکان
زمین، سرزمین، قلمرو، ناحیه
سرشت، طبیعت، طینت، فطرت، نهاد
۱. بوف، جغد، کنگر، کوف
۲. زمین، سرزمین، قلمرو، ناحیه
۳. زمینه، متن
۴. تابلو
۵. جا، ماوا، مقام، مکان
۶. سرشت، طبیعت، طینت، فطرت، نهاد
