معانی کلمه : بهشتی
لغت نامه دهخدا
هنگام عیدو موسم گلها شگفتن است
ساقی بیار باده چه حاجت به گفتن است
فرهنگ عمید
۱. مربوط به بهشت.
۲. [مجاز] موردپسند: خیز ای بت بهشتی آن جام می بیار / کاردیبهشت کرد جهان را بهشت وار (عمعق: ۱۶۲ ).
۳. اهل بهشت: حوری بهشتی.
۴. نیکوکار.
۵. (اسم ) [قدیمی] نوعی انگور.
۲. [مجاز] موردپسند: خیز ای بت بهشتی آن جام می بیار / کاردیبهشت کرد جهان را بهشت وار (عمعق: ۱۶۲ ).
۳. اهل بهشت: حوری بهشتی.
۴. نیکوکار.
۵. (اسم ) [قدیمی] نوعی انگور.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - اهل بهشت آنکه ساکن بهشت شود ۲ - ثوابکار . ۳ - خوش صورت خوبروی
منسوب به بهشت . یا کنایه از جوانان خوش صورت و خوبروی .
منسوب به بهشت . یا کنایه از جوانان خوش صورت و خوبروی .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
مربوط بهبهشت
صفت ≠ دوزخی، دوزخنشین
اهل بهشت، جنتمکان، خلدآشیان
۱. مربوط بهبهشت
۲. اهل بهشت، جنتمکان، خلدآشیان ≠ دوزخی، دوزخنشین
۳. دلپذیر، خوشایند
