بهانه جویی. [ ب َ ن َ / ن ِ ] ( حامص مرکب ) عمل بهانه جو. بهانه طلبیدن. ( فرهنگ فارسی معین ). دست آویزی. عذرطلبی : و از حجت گویی و بهانه جویی او آگاه نه. ( سندبادنامه ص 289 ).
فرهنگ عمید
ایراد بیجا گرفتن، در پی بهانه و دستاویز برای بازخواست و اعتراض گشتن، دنبال بهانه گشتن.
فرهنگ فارسی
عمل بهانه جو بهانه طلبیدن .
مترادف و متضاد
بهانهگیری، ایراد، بهانهتراشی، عذرتراشی
دانشنامه اسلامی
[ویکی اهل البیت] بهانه جو آنکه از پی دست آویز می گردد.بنابراین، بهانه جویی به سبب این که فرصت اصلاح را از شخص می گیرد، بسیار خطرناکتر از خود گناه و خطاست. در آیات قرآنی از قوم بنی اسرائیل بسیار گزارش شده است؛ زیرا این قوم از جهاتی دارای برتری های منحصر به فردی است که به عنوان نمونه کامل از انسان ها از سوی خداوند مورد تحلیل قرار گرفته است.به یک معنا بنی اسرائیل به معنای شناخت همه انسان هاست. اینان ...