کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه به-هم-زدن | کلماتور
معانی کلمه : به هم زدن
تلفظ بین المللی :
/beː hˈam zˈadan/
تلفظ :
[be: h'am z'adan]
پیمایش سریع
فرهنگ معین
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
به هم زدن اسایش و رفاه خانواده
به هم زدن دهان حیوانات پیش یا حین رفتارهای جنسی
به هم زدن نظم لباس بدن
به هم زدن نظم یا قانون یا اسایشی را گویند
چشم به هم زدن
ناخن به هم زدن یا کوبیدن
به تیپ هم زدن
کاسه کوزه را به هم زدن
شهر به هم زدن
فرهنگ معین
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
فرهنگ معین
( ~. زَ دَ ) (مص م . )۱ - خراب کردن . ۲ - باطل کردن . ۳ - منحل کردن . ۴ - آمیختن . ۵ - دوستی را با کسی قطع کردن .
مترادف و متضاد
آشفته کردن، پریشان کردن، نامرتب کردن ≠ مرتب کردن
disarrange
(فعل)
مغشوش کردن، بر هم زدن، به ترتیب کردن، مختل کردن، به هم زدن
واژه نامه بختیاریکا
زِیدِن به یک؛ وُرَوُردن؛ شیونیدِن؛ شوریدن
کلمات مرتبط
به هم زدن اسایش و رفاه خانواده
به هم زدن دهان حیوانات پیش یا حین رفتارهای جنسی
به هم زدن نظم لباس بدن
به هم زدن نظم یا قانون یا اسایشی را گویند
چشم به هم زدن
ناخن به هم زدن یا کوبیدن
به تیپ هم زدن
کاسه کوزه را به هم زدن
شهر به هم زدن
نظرات