( به آمد ) به آمد. [ ب ِه ْ م َ ] ( مص مرکب مرخم ) خوبی و خوشی پیش آمدن. مقابل بدآمد. ( فرهنگ فارسی معین ) : چو روز مرد شود تیره و بگردد بخت هم او بدآمد خود بیند از به آمد کار.ابوحنیفه اسکافی.نیست روزی وگرچه اندیشه بر به آمد شد از هوا مقصور.مسعودسعد.نیک آمد و به آمد خلق خدای از اوست نصرت بجز ورا بجهان کی بود روا.سوزنی.کنون خود را ز تو بی بیم کردم به آمد را بتو تسلیم کردم.نظامی.|| خوبی و خوشی پیش آ...
فرهنگ فارسی
( به آمد ) ( مصدر ) خوبی و خوشی پیش آمدن مقابل بد آمد . خوبی و خوشی پیش آمدن . مقابل بد آمد .
فرهنگ اسم ها
اسم: به امد (پسر) (فارسی) (تلفظ: be (a) hāmad) (فارسی: بهامد) (انگلیسی: behamad) معنی: پیشامد خوب، بهترین بهار، بهترین پیشامد