معانی کلمه : بندی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
گرفتار، اسیر، زندانی.
فرهنگ معین
(بَ ) (ص نسب . ) ۱ - اسیر، گرفتار. ۲ - زندانی . ج . بندیان .
فرهنگ فارسی
گرفتار، اسیر، زندانی
در ترکیبات آید و معانی ذیل دهد:۱ - عمل و اجرای کاری : آب بندی ته بندی جیره بندی خیابان بندی . ۲ - معنی شغل و پیشه را رساند : دگمه بندی علاقه بندی نعلبندی ماست بندی . ۳ - ( اسم ) دکان و مغازه : علاقه بندی نعلبندی .
در ترکیبات آید و معانی ذیل دهد:۱ - عمل و اجرای کاری : آب بندی ته بندی جیره بندی خیابان بندی . ۲ - معنی شغل و پیشه را رساند : دگمه بندی علاقه بندی نعلبندی ماست بندی . ۳ - ( اسم ) دکان و مغازه : علاقه بندی نعلبندی .
گویش مازنی
شاخه ی منعطف و نازکی که برای بستن دسته ی سرشاخه ها و گیاهان ...
/bandi/ شاخه ی منعطف و نازکی که برای بستن دسته ی سرشاخه ها و گیاهان به کار رود
مترادف و متضاد
اسیر، بازداشت، دربند، زندانی، محبوس ≠ آزاد
۱. اسیر، بازداشت، دربند، زندانی، محبوس ≠ آزاد
۲. دربند
funicular (صفت)
بندی، کشیدنی با بند، متکی بر کشش طناب یا کابل
