کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه بنداد | کلماتور
معانی کلمه : بنداد
تلفظ بین المللی :
/bˈondɑd/
تلفظ :
[b'ondAd]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
بنداد تحقیقات هخامنشی
ماه بنداد
داذ بنداد
کوانتش بُندادی
مختصات بُندادی
معادلات بُندادی حرکت
تبدیل بندادی
تکانۀ بندادی
کوانتش بندادی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
بنداد. [ ب ُ ]( اِ مرکب ) بنیاد. ( برهان ). بنیاد و آنرا بنلاد نیز گویند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). بنیاد. ( شرفنامه منیری ) ( ناظم الاطباء ). بنیاد. اساس. ( فرهنگ فارسی معین ). || اصل هر چیزی. ( برهان ) ( شرفنامه منیری )( ناظم الاطباء ). || پشتیبان. ( برهان ) ( فرهنگ فارسی معین ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به بنیاد شود.
فرهنگ عمید
بنیاد#NAME?
= بنیاد
فرهنگ معین
(بُ ) (اِمر. ) ۱ - بنیاد، اساس . ۲ - اصل هر چیز.
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - بنیاد اساس . ۲ - اصل هر چیز. ۳ - پشتیبان .
مترادف و متضاد
institute
(اسم)
انجمن، بنیاد، فرمان، بنگاه، موسسه، بنداد، هیئت شورا، اصل قانونی
کلمات مرتبط
بنداد تحقیقات هخامنشی
ماه بنداد
داذ بنداد
کوانتش بُندادی
مختصات بُندادی
معادلات بُندادی حرکت
تبدیل بندادی
تکانۀ بندادی
کوانتش بندادی
نظرات