= فن: ◻︎ یکی در صنعت کُشتی گرفتن سرآمده بود، چنانکه سیصدوشصت بند فاخر بدانستی (سعدی: ۷۹).
حیله و ترفند، فنّ در کشتی گرفتن ؛ یکی در صنعت کشتی گرفتن سر اَمد بود، سیصد و شصت بند فاخر بدانستی و هر روز به نوعی از اَن کشتی گرفتی.(گلستان باب اول)
ته بن
۱تار عنکبوت ۲عنکبوت ۳درخت زبان گنجشک ون
۱طناب نازک ۲نخی که با آن سرکیسه را بندند ۳بند
۱کتل ۲راه سربالایی ۳حدفاصل آب و خشکی ۴کوهستان و صخره های ...
۱مستقیم به طرف چیزی یا کسی رفتن ۲بی محابا گذشتن ۳طناب رخت ...
محلی که آب را از آن جا می توان قطع نموده و به سمت دیگری هدایت ...
حیله
آز، طمع
رهن، گرو
ترک، زین
تله، دام
یک زوجگاو
استخوان انگشت
گرفتاری، مخمصه
بست، عقد، قید، گره، گیر
پیوند، لولا، مفصلگاه، مفصل
اتصالگاه، پیوندگاه، گرهگاه
حبل، رسن، رشته، ریسمان، طناب، نخ