بلی . [ ب َ لی ی ] (ع ص ) کهنه و پوسیده . (از اقرب الموارد).
بلی . [ ب ِل ْ لی ] (اِ) به هندی سنور است . (فهرست مخزن الادویه ) (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
بلی . [ ب ُل ْ لا ] (ع اِ) توانگری بعد افلاس . (منتهی الارب ). غِنی ̍ پس از فقر. (از اقرب الموارد).
(بَ) (ق .) بله ، آری .
(بِ لا) [ ع . ] (اِمص .) کهنگی ، آوارگی .
بلوط
بلوط
اردک – اردک نوک پهن
۱نام دهکده ای قدیمی که خرابه های آن در وازرود ناییج نور باقی ...
آره، آری، بله، نعم، ها ≠ نه